صائن الدين على بن تركه
مقدمهء مصحح 52
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
روم به حكم او قضا مىكنند ، به غير از اين علم [ علم تصوف ] هيچ علمى ديگر بدرس نمىگويد ، و در وقتى كه اين فقير به مصر بود ، شيخ سراج الدين بلقينى - قدس سره - در حيات بودند ؛ به درس او حاضر مىشد و حديث از ايشان مىشنيد كه اسناد عالى داشتند ؛ در مجالس متعدد ، تعظيم اين علم مىفرمودند و هر كس از فقها كه طعن كردندى ، سخت گفتى ايشان را ، و از خود ، ابيات در اين طور انشاد فرموده بود ، در مجلس او خواندندى و او ذوقها فرمودى . « 1 » شيخ سراج الدين بلقينى ( متوفى 805 ه ) از علماى حديث در قرن هشتم بود و همو بود كه وقتى از وى راجع به ابن فارض پرسيدند ، از اظهارنظر خوددارى كرد ، اما بعد از شنيدن برخى ابيات جدالانگيز تائيّه برآشفت و گفت : « اينها كفر است » . « 2 » بااينهمه از گفتههاى صائن الدين بر مىآيد كه شيخ نسبت به عرفان و عرفا علاقه داشته ، حسن ظنّى نشان مىداده است . صائن الدين در اين سفر « هرجا كه بزرگى به انگشت اشارت نشان دادند كه نوعى از علم و كمال پيش او هست ، سحبا على الهام لا مشيا على القدم ، رفت و به قدر مايهء استعداد بهره يافت . » « 3 » او در اين مسافرت بود كه در تيمور در سال 807 هجرى مرد « 4 » و صائن الدين در بازگشت از سفر پانزدهساله ، كه به تشويق بزرگان و عالمان آن ديار صورت مىگرفت ، گويا ديگر به سمرقند نرفت ؛ بلكه به موطن خود اصفهان بازگشت و به تدريس علوم پرداخت . در نفثة المصدور اول ، كه در سال 829 نوشته است ، مىگويد كه اين زمان پانزده سال باشد كه به امر برادر بزرگ و ديگر بزرگان دين به رعايت ناموس خاندان مشغول است و به غير از علم تفسير و حديث و اصول دين و فقه ، هيچ علم ديگر بدرس نگفته و يك سر مو از ظاهر شرع تجاوز ننموده ؛ « 5 » اين در حالى است كه منصب قضا هم بعد از برادر بزرگش به وى تفويض شده بود . « 6 »
--> ( 1 ) . چهارده رساله ، ص 187 . ( 2 ) . لسان الميزان ، ج 4 ، ص 318 . ( 3 ) . چهارده رساله ، ص 203 . ( 4 ) . روضة الصفا ، ج 6 ، ص 486 . ( 5 ) . چهارده رساله ، ص 170 . ( 6 ) . نگاه كنيد به : همانجا .